1
نمايشنامه انتخاب در ژانر سياسي گنجانده مي شود .اين گونه نمايشنامه ها با اعتراض هاي مردمي نسبت به دولت هاي حاكم و انتقاد از ساختار قدرتي آنهاروز به روز دارد جان بيشتري به خود مي گيرد.
نمایشنامه ی :
انتخاب
شخصیت ها:
1- ...؟
2- ...؟
« واین است آغاز هرچه بودن، شکستن سکوت »
نويسنده: قادر محمدي
زمستان1382
«انقلاب، مادر تاریخ است ویاغی آگاه فرزند انقلاب»
قادر محمدی
تقديم به كساني كه نامشان در تاريخ هرگز ثبت نخواهد شد
E-mail: tpk.kurd@gmail.com
[ صحنه تاریک، به طوری که فقط احساس به وجود شیئی بر روی صحنه شود]
2: ولی این حق ماست ....!!
1: چه حقی؟!! ببینید شما بد جوری حالی شدید. از اول براتون توضیح می دم، از اولش زور بوده وظلم ودیکتاتوری واستبداد وسلطنت وپادشاهی، به طور خلاصه اکثر رژیم های سیاسی یا استبدادی بودن یا دیکتاتورمأبانه؛ مثل اینکه استبداد ودیکتاتوری در این سرزمین موروثی بوده...
2: اَه...
1: (صدایش را قطع می کند)... البته قبول دارم، موارد نادری بودن... ولی قرار بود دیالکتیکی برخورد کنیم ومنولوتیکی... ببخشید... ببخشید... شرمنده... تک منطقی (به صورت کنایه وهمراه با نیش خند) رو کنار بذاریم. ما با ذات قضیه سروکار داریم. پس باید چند بعدی به سوژه مون نگاه کنیم، قبول، بودن کسانی که مردم دوست داشتن ویه خورده می خواستن خوش خدمتی کنن!... اما در بازتاب منافع خویش ویا شاید هم منافع ملتشون!... ویا شاید هم هردوتا !!... البته این یکی قبولش یه جورای مشکله... چرا که وقتی بحث منافع شد، باز تاب به طور نسبی یه طرفه میشه... میگم نسبی چون که الان یه جورای دو طرفه شده... البته به طور مشکوک. خودمونیم (دوروبرش رو نگاه می کنه شاید کسی گوش وایستاده باشه) من که تا حالا دیکتاتور یا پادشاهی رو ندیدم که از جیبش بگذره واسه ملتش... شما دیدین؟ (رو به تماشاگر)
اگرم بوده واسه غم پر کردن اون یکی جیبش بوده... خدا بگم این خیاطها رو چیکار کنه که واسه شلوار آدم این همه جیب می ذارن(به دنبال جیب بر روی شلوار خودش میگرده ولی جیب نداره)
همینِ که آدم این طوری میشه.
- ببخشید... من داشتم یه جورای مثل شما می شدم(با ترس)... البته اگر آدمی اهل تقسیمی باشه جیب زیاد داشتن چه بگم، چند جیبیم مشکلی نیست... خدا از دهنم بشنوه...
2: مگه من با تو شوخی دارم... فکر کردی اینجا خونه ی خالته..!!؟
1: ببخشید من فکر کردم با شما تفاهم دارم، یا حداقل فکر کردم که شما از تساهل چیزی سر در میارید. (به طور کنایه)
2: اینجا، جای فکر کردن نیست.
1: واسه شما همه جا، جای فکر کردن نیست حتی... حتی تو رختخواب.
2: ولی سرزمین ما مهد تمدن بوده وهست... چشم بصیرت میخواد.
1: در این که مهد تمدن بوده یا بهتر بگم یکی از مهمترین سرزمینهایی بوده که تمدن از اون برخاسته جای شکی نیست... مشکل در اینه، تمدنی که باعث پیشرفت وروبه جلو رفتن وترقی نشه به چه دردی می خوره... گذشته ای که آینده رو بنا نکنه... ببینید ما در فهم مشکلی نداریم، بلکه در تعریف مشکل داریم. فهم تمدن کار چندان دشواری نیست شما هم می توانید بفهمید! ولی مشکل در تعریف درست از اطرافمونِ.
خود تمدن در دالیتش بیانگر همه چیز هست این مائیم که مدلولات غلطی مثل کنه به کلمات می چسپونیم. شاید هم اصلاً خود کلمه غلط باشه من که ایمانی مطلق به کلمات ندارم واما برای هستش من با شما مخالفم...
2: ساکت شو... (با عصبانیت)
1: ببینید... من که گفتم شمایه جورای از تفاهم وتساهل سر در نمی یارید... واسه این مخالفم که اگه بود، خوب؛ ما که اینطوری نبودیم... زیاد دورنریم نمونه ش شما... اصلاً تحمل انتقاد وندارین... دوست دارید دیگرون وبرباد انتقاد بگیرید ولی خودتون وهرگز نباید نقد کرد... تحمل من وندارید، من که چه عرض کنم، هیچکس وندارین... حرف، حرف خودتونه... دیگرون واسه تون مهم نیست. هر چه شما بگید حقِ... مابقی ناحق و... و... و... الا آخر... برای چشم بصیرتم، من که گفتم مشکل در تعریف وبرداشت از سوژه ست. در تعریف شما بر منکرش لعنت!... در تعریف من هم بر منکرش لعنت وهم بر غیر منکرش نه لعنت... من اون چیز ای که خوب دوست دارم- اونای هم که بد دوست ندارم، این و خود خداهم فرمودن. شما که ازمن بهتر می دونین ولی... .
2: خفه... .
1: من دارم حقیقت ومیگم... شمائیدکه...
2: میشه بگید. از دیدگاه حضرت عالی حقیقت یعنی چه؟ ( با حالت تمسخر)
1: خیلی ساده ست، دروغ نگفتن یا به طور ساده تر فاش کردن دروغا (با اشاره وکنایه)
2: الان ما دروغ گو شدیم؟!
1: استغفرالله... فقط نمی دونم چطوری شد که این جمله یادم اومد که مشکوک نسبت به خودش هم شک داره.
ببخشید تا یادم نرفته این هم بگم که شاید مشکل از سیستم وساختار بوده باشه یا شاید هم کم کاری از نخبگان بوده باشه یا شاید هم از مردم یا شاید هم از هر سه تا یا شاید هم از چیزهای که اصلاً وجود نداشته...؛ ولی من فکر میکنم سیستم وساختار، نخبه وجامعه رو بنا می کنه... به طور واضح تر قوی یا ضعیف بودن سیستم وساختار تاثیر متقابلی بر روی نخبه وجامعه دارد به طور واضح تراز این اگه یک رژیم سیاسی دارای ساختار وسیستمی مارژینالیستی (بعداً توضیح می دم) وقاعده مند ومنظم وپیچیده وانعطاف پذیر باشد بستر برای ابراز وجود نخبگان ابزاری وفکری، این رو هم توضیح میدم البته بعداً،فراهم شده وجامعه رو از حالت بسته به جامعه باز سوق داده واز حالت مصرف کنندگی خارج می کند واگه...
2: گفتم اینجا خونه خاله نیست، اگه صبر کنی خونه ی خاله ت وبهت نشون میدم.
1: هفت پشتم خونه نداشته تا چه برسه به خاله م... بله دیگه این سرزمین مهد تمدن فقط چشم بصیرت می خواد!!... به قول شما (با کنایه)
بریم سر اصل مطلب... از این که بگذریم می رسیم به جای که کلاه دو طرفه میشه، یه طرقش بد یه طرفش خوب... اصلاً خود کله هم دو جوره، یه کله ی خوب، یه کله ی بد... پس ما چهارحالت بیشتر نداریم، برای روشن شدن بحث چهار مورد بیان می کنم... البته با اجازه ی شما
1- کلاهی با طرف خوب
2- کلاهی با طرف بد
3- کله ی خوب
4- کله ی بد
مثالها:
1- همون آقای که صنعت نفت وملی کرده ... اسمش یادم رفته کله ای خوبی داشت خدایی ولی کلاه بد سرش بود، فکر کنم طرف بدش سایه بون پیشونیش شده بود. روزگار دیگه ... یه کاریش میشه کرد.
2- آقایی که کشف حجاب کرد واز مذهب هم سوء استفاده کرد باز هم اسم اینم یادم رفته. کله ی بدی داشت ولی کلاه خوبی سرش رفته بود. از اون کلاه های بازار مشترک. جنس الیاف ونخ وایناش بومی بود ولی ساختنش غربی، به طور واضح تر از اون کلاه وارداتیا که به زور وارد شون می کنن ولی همین که وارد شد از مقبولیت بالائی برخوردار میشن.
و نمونه های بسیار دیگری ... شاید بگید چرا این دو تا ... اولاً به خاطر تراژدی وتراژدیکمیکی که داشتند، دومناً در واگنهای آخر قطار مشروطه سوار شده بودند... سوماً نمی دونم چرا هر موقع این دو نمونه رو می بینم بیشتر کارهای عقلایی وپراکتیکم بهتر می شن... ببخشید... عملیم اَه من که داشتم با کنایه ولفاف حرف می زدم یعنی گنگ ومبهم حرف می زدم... از اینا بدم می یاد ولی چیکار میشه کرد این جوری بار اومدیم...
یعنی تو جامعه ای بودیم که این طور چیزا از آداب ورسومش بوده... البته میشه یه کاریش کرد این آداب ورسوم روانداخت دور وبه جاش یه آداب ورسوم دیگه گذاشت.
2: خفه شو، احمق تو داری به آداب ورسومت توهین می کنی. این مدرنیته؟!!
1: من که گفتم چیزای خوب و دوست دارم وچیزای بد و دوست ندارم من نمی دونم شما از این مدرینته هِ... چطوری حالی شدید من خودم هم چه عرض کنم اونی هم که پیروش بوده جورایی باهاش مشکل داره... البته این لازم به توضیح نیست نمونه هاش و که می بینید. باعث شده که یه چیزی هم به اسم پست مدرنیسم درله اون بوجود بیاد. اینا خودشون واسه خودشون چاه می کنن بعداً میگن بابا بیاید بیرون خفه می شید (با فریاد) ... من نمی دونم ولی فکر می کنم این جور چیزا باید آنالیز شده البته تحلیل شده وبه صورت نردبانی باشه... میشه آدم بپره ولی خوب، می افته، چون که برای رسیدن به اون بالا، بالاها باید به اندازه همین جا تا بی نهایت بپره... خوب آدم دیگه نمیشه... خدا می دونه شاید هم شد ولی تا حالا کسی دیده (روبه تماشاگر)
واسه اون توهین هم، من میگم اون آداب ورسومی که دست وپا گیر وبده دور بریزیم ولی بجاش یه آلتر ناتیو البته جایگزین خوبی بذاریم... خوب چکارش میشه کرد. قانون تکامل دیگه، مگه اینکه قبولش نکنی... البته بودن کسانی که قبولش نکردن... دودش تو چش خودشون رفت وکور چه عرض کنم کر هم شدن... پناه بر خدا، می ترسم الان اگه کسی قبول نکنه نه تنها کورو کر بشه بلکه زخم معده هم بگیره... وای... وای... وای... وای
اگه اینطوری بشه از سرطان وسارس وایدز هم بدتر
2: مثل اینکه حضرت عالی الان متذکر شدید که از کنایه وگنگ ومبهم حرف زدن بدتون میآد نه... نه آقای متفکر (با کنایه وهمراه با خنده وتمسخر)
1: من که گفتم جامعه من و وادار به این آداب و رسوم غلط کرده، این شمائید که قبول ندارید، ولی دارم یه کارایی میکنم که اینارو بندازم تو زباله دونی تاریخ تمدن.
می دونید که می دونم که نمی دونید ولی الان می دونید، من دارم چیزهای رو تصاحب می کنم که شماها ندارید؛ هویت اِم... اِم ... مشروعیت... اِم... اِم... وبه قول معروف چیزهای نیک
2: نه بابا... جدی داری حرف می زنی... میشه به ما هم یاد بدید.
1: چرا که نه...
پس من سوال می کنم. تو جواب بده... البته به قول تو، در این مواردی که گفتی چون که من بدم میاد تو توضیح بدی، خیلی وراجی. جواب سوالات هم آره یا نه یا حداکثر چند کلمه. اون وقت من خودم یه چیزای رو حالی میشم
سوال اول: اگه تو، توی خیابون موز بخوری پوستش رو می اندازی تو پیاده رو که آدما بیفتن زمین
1: نوچ
2: اگه واردات کنن بکشی، می کشی؟
1: نوچ
2: اگه بکشنت،می کشی؟
1: نوچ
2: چرا؟
1: چون اون وقت من مُردم
2: اگه بهت آب ندن چیکار می کنی؟
1: یه چیز دیگه می خورم
2: اگه واست عروسک نگیرن چی؟
1: خودم درست می کنم
2: تو چی رو دوست داری؟... البته به قول تو... بیشتر ازهمه
1: اِم... اِم... اِم... ترشی با سیگار
2: اصلا ً موسیقی رو دوست داری؟
1: وای... چی گفتی
2: حتماً همه نوعش
1: خوب، آدم دیگه
ادامه دارد