
اين نمايشنامه انتقادي است بر ساختار مديريت كلان در ايران. مديريت تك بعدي كه به نوع اول مشهور بوده(مديريت دگم) و در اين شيوه تنها تصمصم گيرنده شخص مدير بوده و زير مجموعه ي مديريت تابع او ، مدتي است در ايران راههاي توسه اي كاركردي را گرفته و باعث مومياي شدن كنشهاي ساختاري شده.با اميد رسيدن به مديريت موج سومي كه در آن كل اعضاي مديريتي در ساختار مديريت سهيم بوده، نمايشنامه حاضر را به تمامي دوست داران شايسته سالاري تقديم مي نمايم .
نمايشنامه خياباني :
(رفتگری که شهردار شد....!!! )
شخصيت ها :
رفتگر نويسنده: قادر محمدي
شهردار زمستان 1385
(رفتگر جارو و سطل به دست وارد گود می شود.)
رفتگر: دهِ ببند اون گاله رو تا جرش ندادم. الانه رو نپا. روزگار بی مروت ديگه. کفر نباشه يکی رو اون بالا بالا ها ميرسونه ، يکی مثل ما رو اين پائين پاينا. حکمتش ، شکرش . ولی تو مخ خنسی ميام ميزنم بری تو گاراج مشت اکبر بشی لونه ی کفترا و چه...چه...چه ....چه کنون بری تو نخ کفتر بازی و از اين ادا و اصولا واسه ی ما يکی نيای . اگه نگفتم بهت بگم .يه لوتی صفتری می گفتن آ.....ه ه ه ه ....اين هوا .آدميزاد وقتی ميشنفت لرزه چه بگم ، موی بدنش سيخ می شد.پائين گذر ، حجره دارا ، مردم محل ، پير و جون، زن و مرد بعدِ نوم حق نوم ما رو لباشون حک شده بود. جون ما شده بود قسم بزرگَشون، الانه تو .... استغفرالله... ده دهنم رو وا نکن... آغا فک می کنن جگر ميل گاردنه که بخوان هی بهش گاز بزنن... يارو به نوم حق اگه هنوز اون حس لوتی گری تو جلدمون نبود، از دم همين جا تو روز روشن جلو خلايق شقِ شقت می کردم ، ولی حيف گذشت لوتی گری اين اجازه رو به ما نمی ده. تف به روت روزگار که لوتی صفتر و صفتر قول قولی کردی.آخه شما بگيد، کلوم ما که نا حق نيست. بِبُره اين نفس اگه خواسته باشه نا حق بگه. سياهی که از ما نيست .خدا از سرِ باعثش نگذره. کلوم اومديم که آغ مهندس اشغالات رو سر شب بذا سر کوچه، اگه اون دستای مبارکتون هم خواست ، زحمت بشه نايلون سياه بذاريد معقول ترِ. برگشته بهمون ميگه : 20 سال درس نخونديم که الانش جنابعالی به ما امر و نهی کنی . ما خودمون بلديم بايد چيکار بکنيم ، لزومی به ياد آوری شما نيست. دهِ آخه اگه اين پا پتیِ گدا گشنه فهم تو اون مُخ معيوبش بود،دم صبحی اشغالاش رو نمی ذاشت بيرون . نه ، اگه ما هم حرف آغامون رو تو گوشمون فرو می کرديم الانه روزمون اين نبود که ، ما هم مثل آغ مهندس واسه ی خودمون کسی بوديم. به جا اين که هر روز سر و کله مون با کثافتای خلايق باشه ، تو ناز و نعمت ميشستيم شکم گونده می کرديم. ای کاش همين طوری شم خلايق رو اعصاب ما راه نمی رفتن. شما رو به حق ده دهن وا کنيد بگيد ما دورغ می گيم. بابا لُپ کلوممون اينه ،کثافت توليد می کنيد فدای سرتون، ولی آخه مؤ منا ديگه ريخت و پاش نکنيد تو کوچه و خيابون .درسته که کارمونه جم کنيم، ولی ناموسلمونا چی ميشه يه ذره هم لوتی باشيد و هوای ما رو داشته باشيد.تازه شم مگه شما جماعت لاف شهرمند..شهرپند...شهرخند..خرشهر....شهرخر....آه...آه ....اين چيه، چی بهش می گن..آها ..شهروند . مگه شما لاف شهروندی رو نمی زنيد،مگه ادعای باکلاسيتون نميشه. دو روز ديگه شهر ميشه سطل اشغال... سوا از اينا هم که کسی حرمت مُرمت حاليش نيست. از خروس خون داريم جون می کنيم سر آخر کلفتی بارمون می کنن. ده آخه آغ کريم اينم شد بخت. کاش تو همون نخ لوتی گری کپه مرگمون رو می ذاشتيم و اين روز رو با چشامون نمی ديديم. اون موقعا واسه خودمون يه کب کبه و دب دبه ای داشتيم که نگو نپرس. الانيش هر کی از راه ميرسه ميزنه تو سرمون، انگاری از اولشم تو سری خُر بوديم. ناکسا پيش عيال و بچه مون حرمتی واسمون نذاشتن. هر وقت دلشئن بخواد منت سرمون ميزارن و اخراجمون می کنن .با کلی خواهش تمنا منِ لوتی به پاشون می افتم که دوباره سر کارم بذارن . انگاری می خوام جای يه دکتر برم. بعضی وقتا... شکرت خدايا...عيال و بچه هامون ميرن خواهش تمنا . بماند از اين که تو مدرسه دخترمون..طفلی.. همکلاسياش هووووش..می کنن که آغاش رفتگرِ...سوارش می کنن که : سميه ميگی بابات بياد اَن ما رو جم کنه...سميه ميگی بابات بياد توالات ما رو تميز کنه ، پول خوبی گيرش مياد ،باشه سميه. اگرم خواستی توام باهاش بيا ، بجاش به توام اون مانتو قدميه رو که قرار بود بندازم دور، ميدم بپوشی...سميه ميگی بابات بياد واسمون يه کم برقصه . اون وقت اون کيف کهنه هه رو بهت ميدم ...سميه..سميه...سميه..بابات ...بابات...بابات..... سرِ شب گريه کنون مياد ميگه ، بابا ميشه بگی به خدا يه شغل ديگه بهت بدهِ.... ما هم که هيچی نميمونه بگيم جگرمون کباب ميشه و مي گيم : عزيزم چرا داری اين رو به آغ کريم ميگی اون که ارحم و راحمينِ. برو به آغ شهردار اين رو بگو، البته اون بچه س ديگه، وگرنه همه که نبايستی مهندس، دکتر بشن که. اين خراب شده رفتگر هم که می خواد ولی نه اين شکلی که عوام و خواص هر چی خواستن سوارش کنن، هر وقتم عشقشون کشيد هری بندازن بيرون.. دهِ آخه يه لحضه ام که شده بريد تو نخش ، اگه ما هستيم واسه ی شماست که ، خوب فک ما هم باشيد ديگه.. اصلا اين طوری نميشه، هی جم کن..باز، هی بريز..هی جم کن ..هی بريز...اه ه ه ه ه ....( جارو رو پرتاب می کنه.) . ختم کلوم خيال همه راحت شه..آسته آسته..صفتر نخواسته. هيکلو چه آراسته. ما وقتی اومديم که دوره مون گذشته. شدن جديد يه مشت نديد بديد...قلقلی بقل بيا برو تو دل. هان جانمی کدو تنبل مادری. نه از بابا نه از ننه بدبياری ها سرِ منه. چقدر فوت کنم به فر فره. چقدر جيغ جيغان جيغجغه. بادبادک بشم برم هوا. همين ام که هستيم اينجا.....همين جا ميشينم تا خودِ شهردار بياد و تکليف ما رو روشن کنه، مرگ يه بار و شيون يه بار ، اين خلايق واسه من يکی درست بشو نيستن . خودش بياد و حاليشون کنه. البته ما که تعمير کار نيستيم،ولی خيالات رومون نداشته باشه فک می کنيم عيب کار از همين آغ شهردارِ باشه...با اون قيافه اش ..هنبونه فيس و افاده. انگاری مادر زاد شهردار به دنيا اُمده .حکمتت رو آغ کريم....
شهردار: سلام بر تمامی شهروندان عزيز و دوست داشتنی و خوشکل ...شما خوبئيد...اميدوارم که همه روزتون مدنی باشه.
رفتگر:سلام به رویِ ماهتون...الهی که چش حسودتون کور شه ...صفتر دورتون بگرده.. می گفتيد اسفند واستون دود می کردم..
شهردار:خود شما شهروندان گرامی و عالی قدر مشاهده می فرمائيدکه ما چقدرِ هوای کارگران عزيزمان رو داريم...ما دوستدارِ اين اشخاص زحمت کش هستيم که 24 ساعته در خدمت جامعه ی مدنی و رسيدن به شهری پاکيزه می باشند.
رفتگر: فدای اون نفستون که وقتی ميشنفم بال بال می زنم، صفتر به فداتون.
شهردار:کل فکر و ذکر ما شده برنامه ريزی برای آبادانی شهر عزيزمان که تمامی شهروندان بتوانند در آن زندگی سالم و بهداشتی داشته باشن.
رفتگر: صدق کلوم شهردار ، دستشوئيی های عمومی پارکمونه که چقدرِ زيبا و تميز و مرطبن.
شهردار:يادم رفت . بايستی دليل آمدنم را به شما شهروندان آگاه و فهيم می گفتم، گويا در اين مکان مقدس اعتراضاتی ،البته نه به اون صورت . خودتان که خوب تر از من می دانيد .مگه اعتراضی وجود دارد تا که بيان شود.گويا پيشنهاداتی از طرف يک شهروند گرامی در اين مکان تميز و بهداشتی می خواشته بيان بشود. به همين دليل ما که ضبط صوت همه جا حاضر در عرصه ی پيشنهاديم ، آمديم تا که فرغی شود برای پيشبرد اهداف والايی شهر نشينيمان ...
رفتگر: صفتر پيش مرگتون شه الهی ..آخه چرا زحمت دادين و اُمدين اينجا... کفش های مبارکتون کثيف ميشه.... می گفتيد اون شهر پند می اُمد پيشتون.
شهردار: آقا صفتر يکی از شهروندان کاملا محترم و با شخصيت اين جامعه می باشند ..البته گاهی مضاح می فرمايند.ولی در کل ايشان انسانی شريف و زحمت کشی هستن ...به آقای صفتر. برای خدمت به مردم بايد هميشه آماده و حاضر و پيش قدم بود..
1: صفتر تو که الان داشتی بده شهردار رو می گفتی.
رفتگر:لال شه اين زبون گوسپندی آگه همچی حرفی از گلوش اُمده باشه بيرون.
2: مگه تو نبودی که الم بد و بيراه به شهردار رو اينجا پا کرده بودی .روضه خونی می کردی که...اله و بله...
رفتگر: جلل خالق .ما رو چه به اين حرفها...شاهکار کرده باشيم نوممون رو ياد گرفتيم. حالا تاچه برسه به بد و بيراه گفتن ...چرا داريد حرف دهن آدم می ذاريد.
شهردار:آقای صفتر ...بفرمائيد...ما که گفتيم مشکلی نيست..ايشان اگر هم فش داده باشن ما با جان و دل گوش سپار شان هستيم.يک مسئول واقعی بايد اين طور باشد... بفرمائيد آقا صفتر شايد اين بحث ها کمکی هم باشد به بستن دوباره ی قرارداد با شما...شهروندان عزيزمان بايد بدانند که ما به کسانی که در راستای خدمت به جامعه و شهروندان گام بر می دارند پاداش می دهيم چرا که اين امر باعث ترقی شهرمان می شود.بفرمائيد آقا صفتر .اميدوارم که قرارداد شما که فردا تموم ميشه، دوباره بسته بشه ، البته بستگی به پيشنهادات شما دارد.( اين بند را معنی دار می گويد.)
رفتگر:ما کی باشيم که بخوام تو کار شما دخالت کنيم آقا.
شهردار:بگيد آقا صفتر بفرمائيد...اصلا بيائيد اين بالا...اينجا خوب تره..راحت تر می تونيد پيشنهادتون را بيان بفرمائيد.
رفتگر:داريد ما رو شرمنده می کنيد .اون بالا که جای ما جماعت نيست که.
شهردار:اصلا پيشنهاد رو از خودم شروع می کنم...برای اين که آقا صفتر راحت بتوانند حرف هايشان رو بزنند، به نظر بنده بهترِ ايشان فکر کنند که شهردار هستن..و بنده ی حقير نيز جای آقای صفتر، رفتگر می شوم. تا ايشان بتوانند حرف هايشان را واضح تر بيان کنند...به نظر شما شهروندان گرامی اين پيشنهادِ خوبی نيست.
1: عاليه
2:از اين بهتر نميشه
1: خوب ،آقا صفتر بريد اون بالا
2: زود باشيد سخن رانی کنيد.
رفتگر:ده آخه....
شهردار:هر چيزی که دلتون خواست بگيد...اصلا شما شهردار باشيد..مشکلات شهر رو و بخصوص بهداشت شهر رو شما چطور حل می کنيد.
رفتگر:نميشه که ...ما تا حلا اين کاره نبوديم.
شهردار:ولی الان من و شهروندان عزيزمان از شما می خواهيم اين کا رو بکنيد. بعد از شما هر کسی از شهروندان خواستند می توانند...شهردار بشوند. بفرمائيد
رفتگر:يعنی ما هر چی بگيم شما ناراحت نمی شويد.
شهردار:مگر تا حالا عصبانی شده ايم ؟؟!!
رفتگر:نه...البته...
شهردار:خوب بفرمائيد.. شهروندان گرامی... هم شهريان عزيز.. جناب آقای شهردار را تشويق بفرمائيد.
رفتگر:هر چه بادا باد...خودتون خواستيد...ا.س کريم هوای ما رو داشته باش....
شما دوست داشتنی...ای شهروند..بفرمائيد...نشستن بکنيد..استراحت نوش جانتان ميل بکنيد..نمی خواهد اين همه کار رو جارو بکنيد.
شهردار:نميشه..اين طوری همه جا رو سطل اشغال ور می داره..
رفتگر:شما نياز داريد به استراحت فيزيکی..
شهردار:آخه ولی...
رفتگر:آخر ندارد.. ما بهتان می فرمائيم. ما که مثل آن شهردار قبل نيستيم که 24 ساعته شما رو به کار می گماشتن ... ما برای حقوق کارگران احترام هستيم قائل.
شهردار:آخه ولی...
رفتگر:و بايد حقوقتان ، پول را زياد بالا می بريم...
شهردار:ما نيستيم راضی به زحمتتون...پول تون کم مياد.
رفتگر: دستان دزد ها را قطع می کنيم . پول ها زياد می شوند وانگهی از زير ميزی ها کم می کنيم به شما می دهيم...
شهردار:صبر کنيد...آقا اين طوری نميشود... اين چرنديات چی هستن که شما می گوئيد...
رفتگر:تازه هم می گوئيم... قرارداد هايتان را پيمانی بکنند.
شهردار:گفتم صبر کنيد آقا..
رفتگر: وقتی از دزد ها خلاص شديم پول ها را در راه بهداشت شهرمان خرج می کنيم..ما به عنوان شهردار جديد اعلام می کنيم که مشکل از عدم آگاهی شهروندان به وظايف شهرداری و شهر نشينی می باشد. عوارض ها رو می گيريم... از ساخت و ساز های بی رويه جلو گيری می نائيم. با همين کار فضای شهری زيبا شده و می توانيم شهری زيبا و دوست داشتنی داشته باشيم. پس قبل از هر چيز بايد شيوه های درست زندگی شهری را به شهروندانمان آموخت و هزينه های آن را نيز از ريخ و پاش ها و زير ميزی های عاليجنابان تامين می کنيم. من به عنوان شهردارجديد فرهنگ سازی و نهادينه کردن آن را تنها راه ممکن برای رسيدن به جامعه ی مدنی و شهری مدرن و پاکيزه و بهداشتی می دانم.پس همه ی ما شهر نشينان هم دوش و هم گام و هم فکر با هم ديگر برای اين امر بکوشيم...
شهردار: فردار بيائيد شهرداری برای بحث در مورد قراردادتان..
رفتگر:ما ديگر نمی خوايم کار کنيم.. بس است .. قرارداد را با خودتان ببنديد..
پايان
E-mail:tpk.kurd@gmail.com