
نمايشنامه :
آهسته فريادم كن
شخصيت ها :
اکرم
مريم
نيلوفر
افرا
بازپرس
صدا
نويسنده : قادر محمدي
زمستان 1385
صحنه سوم:
( پارتی شبانه..)
با روشن شدن نور ، عروسکهای آويز شده را بر روی صحنه مشاهد می کنيم .به طوری که امکان رقص عروسک ها وجود داشته باشد.موسقی راک يا متاليک يا تکنو رقص عروسک ها را هم راهی می کند.مدت زمان صحنه دو دقيقه بيشتر نيست..
صحنه چهارم:
اکرم: دو چشم بد خواه، دو چشم درشت قجری، دو چشم روباه. وا مصيبتا، فتنه می بينم.....!!
بازپرس: فتنه خودتی عفريته... ببند اون فاضلاب رو
اکرم:زبونم زنجير شه به صد سياه چال نمور. لال بميريم اگه خواسته باشيم دروغ بگيم.
بازپرس:تو که دروغ کارته...
اکرم:لال شه اين زبون گوسپندی..
بازپرس:مزه نريز...جواب بده
اکرم: ما که خدمت تون عرض کرديم...
بازپرس: دوباره....دوباره...دوباره......دوباره بگو.
اکرم: از کجا شروع کنم.؟
بازپرس: چرا کشتيش..؟؟؟!
اکرم: باز که شما می گئيد مرغه يه پا داره..
بازپرس: پاش باشه اون يکی پاش رو هم قطع می کنم.
اکرم: اشتباهی شده..
بازپرس: خوب بيا جای من بشين..!!!!
اکرم: فعلا که دستم بنده
بازپرس: مگه با تو نيستم...چرا کشتيش..؟؟!!
اکرم: دهِ داريد زور می گيد...هر چی بچسپه اين وصله پينه ها به ما نمی چسبه.
بازپرس: اين گزارش يه چيزه ديگه ميگه...
اکرم: خوب چه دخلی به ما داره..!!؟؟
بازپرس: دخلش اينه که تو خونه تو پيدا شده.
اکرم: اين که نشد حرف... جد بزرگمونم تو اون خونه عمرش رو داد به شما ..خونش بايستی پای ما حساب شه..!!؟
بازپرس: اون شب کجا بودی...؟
اکرم: هر جا به غير از اونجا..
بازپرس: مثل آدميزاد جواب بده وگرنه....دستات رو بيار جلو...مگه با تو نيستم..؟ بيار جلو دستات رو ..آره...همينه..بشمار...خوبه..1..2..3..4...5... خوبه..تند تند..ده يا الله...6...7...8....9....10... چرا تموم کردی...زود باش هنوز مونده...بايد بشماری..من بهت می گم.. تو بايد بيشتر از اينا انگشت داشته باشی...حاليته...11...12...13...بايد از يه جای انگشت پيدا کنی....چشات کو..کو چشات....مگه با تو نيستم... زير چشات چرا گودی رفته.... چی ميکشی...ده يا الله بگو...بايد بگی...چند سالته...کی واست مياره...خودت به کيا ميدی...نمی خواد بگی...نگو..نگو....مگه با تو نيستم...بشين...مگه با تو نيستم...بشينن...پا شو...پا شو...بشين..کی گفت بشينی...پا شو...داد بزن ..داد بزن..ده ياالله...داد بزن... زود باش..زود باش...( اکرم در عين داد زدن جلو ميز بازپرس می افتد.)
بازپرس: اون شب کجا بودی..؟!
اکرم: کپه مرگمون رو يه جا ديگه گذاشته بوديم...ما که زندگی درست حسابی نداريم..از خروس خون تا لا لائی شبمون از اين کوچه به اون کوچه...از اين خيابون به اون خيابون.. الا خون والا خون اين شهر نکبتيم...
بازپرس: اون اشغال ها رو تو بهش ميدادی..؟!!
اکرم: خودش از يه جای مياورد ديگه..؟!
بازپرس: سياه بازی در نيار....
اکرم: اين تن بميره اگه بخواد سياه بازی در بياره....
بازپرس: نعشت رو جم کن بو ميده...بجاش جواب من رو بده..
اکرم: چه جوابی ..آخه بگو اکی بدبخت، مگه تو کدخدای محلی که در خونت رو واسه هر کس و ناکسی وا گذاشتی..
بازپرس:اسم...؟
اکرم: اکرم
بازپرس:فاميلی...؟
اکرم :سزاوار..
بازپرس: بچه ی...؟
اکرم: جنوب شهر تهران..
بازپرس: از يه خانواده ی فقير متولد شده...در سن 6سالگی پدر بر اثر تصادف با ماشين ميميره ...دوران ابتدائی و راهنمائی رو در مدرسه ی راهنمائی آزادگان سپری ميکنه...همه چيز از دبيرستان شروع ميشه...در همين ايام بعد از چند دفعه دست گيری از مدرسه اخراج و ترک تحصيل ميکنه..قابل توجه اين که در همان ايام مواد مخدر مصرف ميکرده...بعد از آزادی اول از زندان در جنوب شهر تهران مشغول به توضيع مواد مخدر و برگزاری پارتی های شبانه بوده...هر چند در اين مدت – آزادی اول از زندان- ازدواج نموده، اما به دليل ناسازگاری و اطلاع همسر از گذشته و حال خانم ،اين ازدواج به طلاق می انجامد. به دليل عدم صلاحيت مادر وترک خاک وطن از طرف پدر،سرپرستی فرزند حاصله از اين ازدواج ناکام به پرورشگاه کودکان بی سرپرست داده شد.بيشتر پرونده های جرم،مجرمه شامل: اغفال دختران و پسران جوان به مصرف مواد مخدر بوده.
بازپرس: ( از روی پرونده)يه سوال ديگه ... مقتول .... همون دختريه معتاد..از هم کلاسيات بود..؟؟؟
صحنه ی پنجم:
( بازداشتگاه،با بسته شدن در بازداشتگاه اکرم را می بينيم که وارد صحنه شده)
اکرم:سلام . زحمتت نشه..بابا بی خی بشين..
مريم:کثافت اشغال.
اکرم:اِه وا.... نمرديم و اين دهن وا کرد..
مريم:مگه نگفتی فقط يه مهمونيه.؟
اكرم: مگه نبود؟؟؟!!!...................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
مريم:آره جان خودت . اولا قرار بود که مختلط نباشه،ثانيا اون زهر ماری چی بود ريخته بودی تو شربتم.؟؟!!!
اکرم:هيچی خانم خانما...يه قرص ويتامينه واسه وا کردن مخ خانم دکی.
نيلوفر:واسه هر کی لاتی واسه من يکی شوکلاتی.
اکرم:سالانه سالانه از اون تاريکی بيا بيرون ببينم کی هستی..؟ اه وا اين که نيلوی خودمونه... چشام روشن خانم گل....گفتم چرا اين خراب شده يه جورای دل آدم رو می دزده،نگو که نيلو زپرته اينجاست..
مريم:خيلی بی معرفتی.. می دونی چيکار کردی.؟؟!!
اکرم:می زنم مثل بند شلوار کش بيای .خودت رو بکش کنار..
نيلوفر:ولش...خون خودت رو واسه اين جوجه کثيف نکن.
مريم: من که می دونم کار خودت بود..
اکرم: گه زيادی نخور...معده ات درد ميگيره.کاراگاه هم شده.
نيلوفر:چی ميگی..؟!!!
مريم:رسيدن مامورا .اونم سر بزنگاه..
نيلوفر:صب کن ببينم..!!!
اکرم:داره ليچاری مياد..
نيلوفر:اين تو بميری از اون تو بميريا نيست. قرارمون اين بود..؟؟
مريم:ديدی جازد..؟؟
اکرم:ده ببند اون گاله رو تا جرش ندادم.
نيلوفر:جواب من رو بده. قرارمون رگ دکی بود نه شارگ خودمون .سوا از اين بود..؟؟!!!
اکرم:چار چشی کيو مپای مچاله؟
مريم:موضوع از چه قراره..؟!!
نيلوفر:جوابم رو بده..؟
اکرم:چيه...؟ پی آتيش اُمدی..؟!!
نيلوفر:زر نزن. ما خودمون آتيش فشونيم
اکرم:جواب... همين هم که هست می تونست نباشه.
نيلوفر:ده يعنی چی..؟؟!!!
اکرم:يعنيش، اين که واسه من وتو چه فرقی ميکنه بيرون باشيم يا اين تو...قرصه يادته...مخ آدم..حافظه...واسه چمونه...
نيلوفر:ياتاق زدی..تورمز بريده..
اکرم:اين مخ توه که تاب ور داشته،مهم واسه من دُکی بود که به آرزوم رسيدم.
مريم:بدنم داره سرد ميشه،چرا سرم گيج ميره..؟!!
اکرم:خانم رو بپا.. دکی هيچی نيست فقط بدنت به ويتامين نياز داره..همين.
مريم:مادرم داره دلواپسم ميشه ..اکرم من رو ميبری پيشش..؟؟
اکرم: اه وا هنبونه ی فيس وافاده...پستونک می خوای..؟؟!!
نيلوفر:دس از سرش ور دار،تو که به آرزوت رسيدی.چيکارش داری..؟؟
مريم:فردا امتحان داريم، هنوز نصف کتاب رو نخوندم. ميترسم تو امتحان رد شم.
اکرم:مثل اين که راست راستکی تو آسموناست.!!
نيلوفر:بدنش داره يخ ميشه..!!
مريم:اکرم...مگه قرار نبود بيای تو درسا کمکت کنم ..؟؟ چی شد جا زدی..؟؟!
اکرم: نه ... فقط..
نيلوفر:روت رو برم اکی...نبضش داره تند تند ميزنه..
مريم:راستی يادم رفت بهت بگم..بابام واست يه هديه گرفته بود..تو اون خراب شده يادم رفت بهت بدم..
اکرم:آروم باش..بعدا ازت می گيرم.
نيلوفر: يکی بياد اينجا اين حالش بد شده...
مريم:اکرم...تو من رو دوست داری..؟؟ آره... دوسم داری..
نيلوفر:کسی اونجا نيست..؟؟!!
مريم:اکرم چرا داری گريه می کنی...؟؟!!
نيلوفر:مگه با شما نيستم..!!
مريم:کارای مونده ی زيادی دارم.کی ميريم خونه....راستی اکرم تو خواب ديدم که واسم گل داودی، اورده بودی...