نمایشنامە انتخاب بخش دوم 2 ... دیاری نه‌کراو

نمایشنامه ی :

 انتخاب

شخصیت ها:

1-  ...؟

2-  ...؟

« واین است آغاز هرچه بودن، شکستن سکوت »

                نويسنده: قادر محمدي

زمستان1382

«انقلاب، مادر تاریخ است ویاغی آگاه فرزند انقلاب»

قادر محمدی

تقديم به كساني كه نامشان در تاريخ هرگز ثبت نخواهد شد

                                                       E-mail: tpk.kurd@gmail.com

 

2: اَه... من هم که دارم مثل تو میشم... بسه دیگه... بریم سر اصل مطلب کجا بودیم (با عصبانیت)

1: یه کم مونده به الان

2: تو حق نداری در این مورد اصلاً بحث کنی. به تو وامثال تو هیچ ربطی نداره

1: چرا بحث نکنم. نه که نداشت، پس شکل دهی افکار عمومی بر عهده ی کی بود. امنیت داخلی اون وقت وکی بر عهده داشت، بیشتر کارهای فکری ودیپلماسی وروشنگری رو کی بر عهده داشت. حتماً شما تنها (با کنایه)

2: ولی ما خون دادیم

1: قبول هر انقلابی خون به  همراه داره. یه عده خون میدن که دیگرون بمونن، این قانون انقلاب، اما این تنها قانون انقلاب نیست.

موندن دیگرون هم یکی دیگه از قانوناش. چرا که باید بمونن... بسازن... ازنو...

2: قانون!... قانون!... قانون!!

1: خوب سیاست دیگه... از روز تولدش پدر ومادر نداشته.

2: ولی شماها چیکار کردید؟؟!

1: ببینید... یه توضیح کوچولو... وقتی که بستر برای مشارکت وجود نداشته باشه یه عده از مشارکت کنندگان انزواگر میشن... یعنی زیر زمینی میشن... اون وقت احتمال فرسایش فکری وجود خواهد داشت. اون موقع ها، البته وصد البته اولاش خوب بود یعنی میشد یه کاری کرد ولی یه عده باعث همین چیزی شدن که من الان گفتم، یعنی باعث زیر زمینی شدن وانزوای فکری یه عده ی دیگر شدن، البته هدف هم یه جورای یکی بود... ولی... حیف... حیف که...

2: حیف که چی؟؟... ها... (با عصبانیت وحالت پر خاش)

1: اونا فقط جیب خودشون ومی دیدن... خوب پر بود دیگه ولی یادشون رفته بود که جیب ملت خالیه... البته قبول با توسعه ای که اونا می گفتن، البته اگه پیاده می شد وصد البته به طور صحیح واصولی یعنی از روی اپیستمو البته شناخت، می شد یه کاری کرد.

ولی ما به این ایمان داشتیم:

ثبات سیاسی در داخل وخارج= امنیت داخلی وخارجی+توسعه سیاسی+ حل بحران مشروعیت وروابط بین الملي و وقتی که هم ثبات سیاسی وجود داشت، اون وقت هم می تونی به توسعه اقتصادی وهرنوع توسعه ای دست بیابی.

2: مگه امپریا لیسم می ذاشت

1: ببینید اون موقع ها گناه ها رو به امپریالیسم ربط می دادیم، من منکر نیستم ولی بعداً والان که امپریالیسم کم رنگ شده گناه ها رو می خوایم به گردن کی بذاریم، مشکل این جاست که ما عادت کردیم که گناه هارو به کسی نسبت بدیم وبگیم بابا ما از گناه معصومیم. همیشه خارج از خود به دنبال خودمون می گردیم. آقایون باید یادشون می موند که برای هر توسعه ای نگرش به داخل مهمتر از نگرش به خارج است. اون وقت ها داخل گند بار آورده بود. حق هم داشتن... این بود توسعه ی اقتصادی... الان هم که الان اقتصاد کشور روی نفت می چرخه... نفت که نباشه همگی از گشنگی مردیم. ای کاش قبل از توسعه ی اقتصادی به فکر توسعه های دیگه بودن یعنی توسعه رو از چند بعد نگاه می کردن.

2: ولی ما نیاز داشتیم.

1: چه نیازی... نفتی که ما داریم 10 تا از کشور های صنعتی رو تامین می کنه... ولی...

2: ما می خواستیم از اقتصاد جهانیب عقب نمونیم.

1: نه بابا... نه که نموندیم... خوب شد که شما یه حرف درستی زدید. جای شکرش باقیه به گلوبال البته جهانی شدن پی بردید. ولی... همینه دیگه... شما ظاهر قضیه رو می بینید... اینا با کوله باری از ورقه های پوزویشون البته تجربی شون در اقتصاد به اینجا رسیدن... خوب حقشونِ... زحمت کشیدن... کلاه درست کردن... کلاه صادر کردن کلاه وارد کردن... کلاه سرشون کردن... کلاه سرمان کردن... حالا هم می خوان با کلمه ی خوشکلی مثل جهانی شدن منافع خودشون وتثبیت کنن... آخه مومن خدا... با چه راه طی نکرده ای می خوای وارد این بازسی بشی

2: مثل اینکه تو فراموش کار شدی یا اینکه می خوای خوت رو به بیراهه بزنی... پس اصلاح و رفورم چی مگه یادت رفته؟!...

1: ببینید. بعد از انقلاب تا اصلاح تنها یه قاچ از کیک انقلاب وخورده بودن بعداً یه عده گشنه شون شد. خوب کیک دیگه... این گشنگی باعث جنگ ودعوا بین یه عده با یه عده ی دیگه شد. ولی هر دو آشپز ودوست داشتن واسه همین به آشپز پیشنهادِ درست کردن کیک های زیاد ودادن البته همراه با دسر وگیلاس تازه ورسیده... آشپز هم که مواد درست کردن کیک وبه مقدار کافی نداشت به طوری که همه اونا رو سیر کنه... به همین منظور یه عالمه بکینگ پودر رو تو کیک قاطی کرد تا کیک پف کنه وبزرگ به نظر برسه... به این طریق آشپز زرنگ سر یه عالمه آشپز دیگه کلاه گذاشت... همین بود که حالت کله ها وکله هارو زیاد کرد:

1-     کلاهی که هم طرف بد داره وهم طرف خوب

2-     کله ای که یه طرفش خوبه ویه طرفش بد

3-     کلاهی که هم خوب وهم بد در یه طرفش قرار می گیرن

4-     کله ای هم خوب وبد در یه طرفش قرار می گیرن

واینجاست آرماگدون... جای که خیر وشر همیشه در نبرد با هم می باشن( با صدای حماسی)

بله دیگه همینا باعث به وجود امدن دموکراسی وآزادی بیان واندیشه وآزادی مطبوعات ... مردم سالاری دینی... ماشین سواری... دوچرخه سواری وخر سواری... وای... ببخشید ویه همچین چیزای بعد از اصلاح در ایران شد.

البته وصد البته وباز هم صد البته ودوباره باز هم صد البته وایضاً صد البته وهمچنین باز هم ایضاً ومجدداً صد البته ضرورت همه چیزرو به وجود آورد.

2: تونسبت به همه چیز بدبینی

1: خوب، بد بینی مد شده، واسه کلاس گذاشتن لازمه

2: قبول اگه ما این کارا رو نمی کردیم، از خارج اونم از نوع خارجی شو وارد می کردن، باز هم آش همون آش وکاسه همون کاسه

1: من که گفتم مشکل از خودمون، چرا ترس از وارد شدن، اگه ما خودمون تولید کننده باشیم اون وقت چه ترسی، مشکل اینجاست، ما از ترس وارد شدن تولید وکنار گذاشتیم. خوب چیزای اونا خوشکلن مردم ما هم آدمهای هنری هستن چیزای زیبا ودوست دارن، همینه که خیلی زود از مقبولیت بالایی برخودار میشن.

2: پس تشکل واحزاب وصنف ها وآزادی بیان وگفتگوی تمدن ها واصلاحات، همه اینها کشک

1: همین حالا توضیح بیشتر شدن حالت ها رو دادم. البته واسه آش کشک درست کردن اینا خوبن. پروتئین زیادی دارن.

بابا شما که همه چیز زود یادتون میره. دوباره میگم ضرورت همه چیزوبه وجود آورد. بحث اینجاست... مثل اینکه دارم بی کلاس حرف می زنم (با حالت فکر کردن)... اَها... ببخشید چالش اینجاست که شماها همیشه در دقیقه 90 و وقت اضافه به فکر گل کردن می افتید. مثل بازی ایران با استرالیا یا میشه یا نمیشه.

بهِ... بهِ... به ه... به ه... این بحث یه جورای با حاله... بحث اصلاحات رو می گم. اولاً جریان اصلاح طلبی از خیلی وقت ها پیش شروع شده وادامه هم خواهد داشت این جریان به گروه خاصی تعلق نداره ونخواهد داشت. ما وشما می تونیم در این جریان قرار بگیریم نه اینکه جریان رو از خودمون بدونیم.

بازم... بهِ... بهِ... به ه... به ه... چه آزادی... قتل های زنجیره ای یادت هست.

2: خفه شو

1: رانت خواری ها یادت هست؟

2: گفتم خفه.

1: سوپسیت دادنها... چی

2: س... اِس... اِس... ساکت شو مگه وضع ونمی بینی؟

1: همینه دیگه... دقیقه 90...

2: الان وقت این جور بحث ها نیست. مگه نمی بینی که دوباره باعث به خطر افتادن امنیت داخلی کشور شدن. دوباره باز همون اتهامات ولی این دفعه به راستی بوی خطر میآد.

1: آنکه پاک است چه باک است.

2: بابا اونارو چه به این حرفا... خداییش یه کم آره یه کم نه خوب سیاست دیگه... به قول تو... ودر این مورد به قول ما هم

1: نگفتم

2: خوب... قبول... کوتاه بیا... الان چه کار باید بکنیم... این انتخابات سرنوشت همه مارو رقم میزنه.

1: تنها یه راه حل «ملت»

2: بابا تو که ما رو کشتی... از اولشم همین ومی خواستم حالیت کنم... ولی تو داشتی حاشیه میرفتی.

1: خوب عادتمه... همیشه از حاشیه به متن می رسم.

2: خوب نگفتی چه طور؟

1: اینش ومنم نمی دونم.

2: اگه شما ها باشید ما می دونیم (با حالت در گوشی، حالت صدا)

1: نه... نه... نه... ما خر سواری بلد نیستیم.

2: ولی خری... بابا اگه دست امپریالیستها وشمالیها برسه همه کشورو چپاول می کنن... دوباره استبداد... استبداد... استعمار... دزدی وخیانت وخون ریزی

1: همین دیگه... من که میگم شما ها تعریف درستی از اطرافتون ندارید... اگه تعریف ملت و     می دونستید این حرف و نمی زدید.

2: گوش کن. ما فقط می خوایم مردم در انتخابات شرکت کنن همین وبس... واز تو هم می خوایم کمک مون کنی...

1: اگه منظورت همینه... خوب بذار خود مردم تصمیم بگیرن.

2: آخه

1: یه توضیح... کوچولو... من فقط این و می دونم البته بهش هم ایمان راسخ دارم که... مردم ملتم هرگز نخواهند گذاشت دست بیگانه به خاکشون برسه... همین وبس... چون که این و یاد گرفتن... شایدم ذاتی باشه. (با حالت مشکوک)

خاک واسه اونا یعنی شرف یعنی ناموس

پس اگه منظورت همونی بود که گفتی بذار مردم خودشون تصمیم بگیرن.

2: مثل اینکه تو نمی خوای وضع موجود رو درک کنی؟

1: درک کردم شمائید که نمی فهمید.

2: خفه... ختم کلام هستی یا نه...

1: نه... نه... نه... وباز هم نه... در آخر هم نوچ.

2: پس بذار [حکم] تو واست بخونم.

1: لازم نیست خودم می دونم.

2: البته می تونی باز هم فکر کنی.

1: همین حالا شما گفتین این جا، جای فکر کردن نیست... ببینید... شما بد جوری حالی شدید... از اولش براتون توضیح می دهم...

از اولش زور بوده وظلم و...

و اين آغازيست...

z ڕێکه‌وتی 2008/3/30-22:58 له‌لایان کورد
بۆ چوونه‌کان ?