تبليغات خبرى و...قسمت دوم ... هە واڵ
 «اوّلين قربانى جنگ، حقيقت است»

خبر چيست؟

با آنچه گفته شد، پس خبر چيست و چه تفاوت آشكارى با تبليغ دارد؟ تعريف جامع و كاملى از خبر كه دربرگيرنده تمامى محدوديتهاى زمانى و مكانى (فرهنگى) كاربردش باشد، تقريباً غيرممكن است. با اين حال من به تعريف محدودترى از خبر- آنگونه كه مفهوم خبر را امروزه به‏كار مى‏گيريم- مى‏پردازم. اين تعريف خود بيانگر تحول مفهوم خبر در دوقرن اخير است كه طى آن خبر به نوعى كالا، كه محصول كار توليدى است و ارزش مادى دارد و داد و ستد مى‏شود، تبديل شده است. اين تعريف در عين‏حال بيان‏كننده مكانيسمها و ارزشهاى جاافتاده‏اى است كه در فراگرد جمع‏آورى و پخش آن به‏كار گرفته مى‏شوند. خبر در مفهوم امروزى خود از معانى موعظه، اندرز اخلاقى و بحث اقناعى جدا شده و با مددگرفتن (تقليد) از روش مشاهده علمى و حرفه‏اى‏شدن تهيه‏كنندگانش، رنگ و بوى عينى‏گرايى به‏خود گرفته است. ما امروزه خبر را به چشم خدمت و مايحتاجى چون نان و آب و برق مى‏بينيم.

بنابراين خبر را به‏طور عام مى‏توان اطلاعاتى دانست كه در مورد موضوع مشخص و مورد علاقه بخش بزرگى از مردم جمع‏آورى و پخش مى‏شود. در اين تعريف اطلاعات تاريخى از آنجا كه ويژگى تازه بودن ندارند، كارهاى هنرى از آنجا كه حاوى اطلاعات نيستند، اطلاعات سرّى دولتى از آنجا كه براى اطلاع عموم جمع‏آورى نشده‏اند، گفت‏وگوها و رويدادهاى خصوصى و روزمره مردم از آنجا كه با مسائل عموم سروكار ندارند و مورد علاقه همگان نيستند، خبر محسوب نمى‏شوند.

تعاريف ديگرى از خبر شده است ولى آنچه آمد، جان كلام است. براى مثال گفته مى‏شود كه خبر گزارش يك واقعه مانند آتش‏سوزى، قتل، رأى‏گيرى و... است. با اين حال موضع يك فرد مهم و نه لزوماً يك رويداد، مثلاً موضع رئيس‏جمهورى در مورد كنفرانس صلح خاورميانه، خبر محسوب مى‏شود. يا اينكه مى‏گويند كه از مشخصات خبر، تازه بودن آن است. با اين وجود، كشف جديدى درباره يك واقعه تاريخى، مثلاً اينكه ناپلئون در سال 1821 در جزيره «سنت‏هلن» مسموم شد، مى‏تواند خبر تلقى شود. پاره‏اى از تعاريف، خبر را به‏عنوان حقيقت مى‏شناسند در صورتى كه هركس اخبار را دنبال كند و يا دستى در كار خبرى داشته باشد، متوجه است كه خبر لزوماً بيان حقيقت نيست. شايد عده‏اى ايراد بگيرند كه اين تعريف موضوعات و اطلاعات بى‏اهميت مانند غيبت و يا اخبار ورزشى را هم در برمى‏گيرد. در واقع تعريفى كه ارائه شد، وجوه اشتراك هر نوع گزارش، از خبر آتش‏سوزى گرفته تا اعدام، مبارزات سياسى و روابط فلان هنرپيشه را درنظر دارد. حال اين گزارش چه به‏صورت شعر درآيد، چه در دهل كوبيده شود، چه به‏وسيله يك خبرگزارى جهانى گزارش شود و چه در روزنامه ظاهر گردد، خبر است.

خبر يعنى آنچه از ذهن جامعه مى‏گذرد. آيا لايحه‏اى در مجلس تصويب شد؟ آيا كسى در سانحه آسيب ديد؟ آيا فلان عاشق، بهمان است؟ مردم از طريق خبر، نظرى به دنياى اطراف خود مى‏كنند. حال از اين بى‏نهايت رويداد، كدامها را نگاه نكنند و كدامها را ببينند، خود گوياى فلسفه و فرهنگ غالب مردم است.

تبليغ چيست؟

با اين تعريف عام از خبر چگونه مى‏توان آن را مقوله‏اى جدا از تبليغ دانست؟ در بينش كنونى، نمى‏توان بين خبر، تبليغ، سرگرمى و آموزش به‏عنوان كنشهاى چهارگانه رسانه‏ها، تفاوت آشكار قائل شد و اصولاً هرنوع پيامى اعم از خبرى، تفريحى، تبليغاتى و آموزشى در برگيرنده نقشهاى ديگر است.

تبليغ تاكنون از ديدگاههاى تاريخى، جامعه‏شناسى، علوم‏سياسى و ارتباطشناسى مورد بررسى قرار گرفته است. به‏طور خلاصه، از ديدگاه تاريخى، تبليغ رويدادى است كه رويدادهاى بعدى به‏عنوان آثار آن مورد مطالعه قرار مى‏گيرند. از ديدگاه علوم‏سياسى، مطالعه تبليغ يعنى مطالعه ايدئولوژى مُبلّغ و آثار اشاعه آن بر افكار عمومى. از نقطه‏نظر جامعه‏شناسى، بررسى تبليغ به معناى مطالعه نهضتهاى اجتماعى و تحليل تبليغات گروههاى درگير در قدرت است. از چشم‏انداز روانشناسى، منظور از مطالعه تبليغ، بررسى اثرات آن بر افراد است.

گروهى از محققان تبليغ را ذاتى از فكر و عمل در فرهنگ عمومى مى‏دانند و با آميختن ديدگاههاى مختلف علوم‏اجتماعى، تبليغ را حامل ايدئولوژى دانسته، نقش رسانه‏ها را در ساخت معانى و جهان‏بينى حاكم بر جامعه بررسى مى‏كنند.

از ديدگاه خاص ارتباط شناسى، تبليغ همانند ارتباط، فراگردى است مقيد به شرايط زمانى و مكانى كه با ويژگيهاى اجتماعى قابل شناخت است. اين ديدگاه به ما اجازه مى‏دهد تا عناصر ارتباطى اين فراگرد را تفكيك كنيم، به روابط پيام و زمينه پيام بپردازيم، مسأله تعهد پيام‏رسان را بشكافيم و عكس‏العمل‏هاى مخاطبان را بررسى كنيم.

ريشه‏هاى فرهنگى تبليغ و مؤثر بودن آن بخوبى در گفته فردريك نيچه، فيلسوف آلمانى، نهفته است. به عقيده او مُبلّغ قهرمانى است كه كارى نمى‏كند جز آنكه درختى را كه ميوه‏هايش رسيده‏اند، تكان مى‏دهد.

تبليغ/ Propaganda به معناى خنثى و بى‏طرف، يعنى انتشار و ترويج افكار و از ريشه لاتين Propagare به معناى كاشتن و نهال زدن مى‏آيد. در سال 1622 ميلادى، واتيكان، «جامعه مقدس ترويج ايمان كليساى كاتوليك» را تأسيس كرد و از آنجا كه انگيزه اين جماعت، اشاعه باورهاى واتيكان در قاره آمريكا و در جهت مخالفت با پروتستانها بود، تبليغ، معناى بى‏طرف خود را از دست داد و مفهومى تحقيرآميز، منفى و غيراخلاقى به‏خود گرفت. به‏عبارت ديگر امروزه مشخص كردن پيام به‏عنوان تبليغ يعنى كوچك شمردن و منفى انگاشتن آن پيام. بنابراين مترادفهايى كه براى كلمه تبليغ به‏كار گرفته مى‏شوند و مفاهيمى كه با تبليغ تداعى مى‏شوند عبارت است از: دروغ، تحريف، نيرنگ، اغفال، دستكارى، تحريك، جنگ روانى و بالاخره شست‏وشوى مغزى. بايد توجه داشت كه اكثر اين مترادفها در واقع گوياى تكنيكهاى خاص توليد پيام تبليغى هستند و نه گوياى فراگرد يا انگيزه تبليغ.

وقتى‏كه انگيزه تبليغ موردنظر باشد، تبليغ معناى كنترل (اداره) را تداعى مى‏كند و در اين صورت تبديل به اقدامى سنجيده و تعمدى مى‏شود كه براى حفظ و يا تغيير تعادل نيرو به نفع مُبلّغ به‏كار گرفته مى‏شود. اين اقدام در واقع با يك ايدئولوژى نهادى شده و هدف‏دار، رابطه پيدا مى‏كند. دو تن از محققان ارتباطشناسى، تعريف جامع زير را از تبليغ داده‏اند:

تبليغ كوششى است تعمدى و حساب‏شده كه به‏منظور شكل دادن به دريافت، دستكارى كردن ادراك و همسو كردن رفتار مخاطبان با نيّت موردنظر مُبلّغ صورت مى‏گيرد.

حال با اين تعريف، وجه تمايز تبليغ و اقناع/ Persuasion و اطلاعات/ Information چيست؟ اگر به جزئيات اين تعريف دقيق شويم درمى‏يابيم كه: 1( تبليغ كوششى آگاهانه و از پيش پرداخته است كه براى پيشبرد ايدئولوژى، حفظ و يا ايجاد برترى مُبلّغ صورت مى‏گيرد؛ و 2) اين كوشش سازمان‏يافته و مستمر است. پس وجوه تمايز تبليغ و خبر و همين‏طور تبليغ و اقناع را بايد در نيّت مُبلّغ و در برنامه‏ريزى، سازماندهى ونهادى كردن كار تبليغ جُست.

نيت، شكل‏بخشيدن به دريافت از طريق كاربرد نشانه‏هاى زبان و تصويرها صورت مى‏گيرد. براى مثال عمليات «سپر صحرا» در بحران خليج‏فارس و تبديل آن به عمليات «طوفان صحرا» به‏هنگام اشغال خاك عراق، برداشت مخاطبان را از «دفاع و حمايت» به «خشم و هجوم» تغيير داد. وقتى‏كه تصويرها و نشان‏هاى زبانى برداشت خاصى را القاء كنند، فهم و درك موضوع نيز دستكارى مى‏شود. عقايد و باورهاى ما، رابطه نزديك با درجه اعتماد ما از حواسمان دارند. البته برداشت ما هم به نوبه خود، تابع عقايد شكل گرفته ماست.

وجه تمايز ديگر تبليغ از ترغيب و اقناع، نيّت خودخواهانه مُبلّغ است. يعنى مبلّغ خواهان عكس‏العملى از مخاطب است كه مقاصد مُبلّغ را ارضا مى‏كند، نه مقاصد مخاطبان را. درصورتى كه در شيوه «ارتباط اقناعى» رابطه ايجادشده در جهت ارضاى منافع مشترك طرفين است. البته مخاطبان ممكن است فكر كنند كه مُبلّغ منافع آنها را درنظر دارد ولى در واقع نيات مبلّغ خودخواهانه است. بايد توجه داشت كه مقاصد خودخواهانه را نمى‏توان لزوماً منفى تلقى كرد. امر قضاوت در مورد مثبت يا منفى بودن اين مقاصد، بستگى به ايدئولوژى مخاطب دارد. مثلاً كسانى كه به «صداى آمريكا» گوش مى‏دهند، در واقع نياز اطلاعاتى خود را ارضا مى‏كنند و از اين نظر نيّت صداى آمريكا را خيرخواهانه تلقى مى‏نمايند. با اين حال اخبار صداى آمريكا با هدفى ايدئولوژيك و به‏منظور القاى برداشتى مثبت از آمريكا و در جهت تقويت گرايشهاى ذهنى مخاطبان از مفاهيم دموكراسى، سرمايه‏دارى و آزادى تنظيم مى‏شوند. روشن است كه اكثر آمريكاييها چنين تلاشهايى را منفى ارزيابى نمى‏كنند، درصورتى كه رهبران كشورهاى مخاطب ممكن است آن را منفى بدانند.

معمولاً در زمان جنگ و در مواقعى كه امنيت ملّى مطرح است، كنترل اطلاعات امرى طبيعى مى‏نمايد و گله و شكايت خبرنگاران از منابع دولتى امرى عادى است. بنا به گفته معروف، «اوّلين قربانى جنگ، حقيقت است». با اين حال پيشرفت تكنولوژى ارتباطات و دسترسى همزمان جهانيان به پيامها، كنترل خبر و يا منزوى كردن مردم را از آنچه در ساير نقاط جهان مى‏گذرد، بسيار دشوار كرده است. تجارب فروپاشى نظامهاى بسته در لهستان، چك‏واسلواكى، مجارستان، آلمان‏شرقى، رومانى و نهايتاً شوروى، گوياى اين واقعيتند كه كنترل تبليغ در زمان جهانى‏شدن تلويزيون عملى نيست. تعريف مى‏كنند كه در زمانى كه مردم رومانى عليه رژيم «چائوشسكو» تظاهرات مى‏كردند، تلويزيون، ترس و ترديد را در چشمان او نشان مى‏داد و همين تصوير مردم را تشويق مى‏كرد كه تا سرنگونى رژيم به تظاهرات خود ادامه دهند. مى‏دانيم كه در عصر ارتباطات، در هرناآرامى اجتماعى، تصرف و كنترل ايستگاههاى راديويى و تلويزيونى نخستين هدف انقلابيون است.

با اين وجود تبليغ به‏عنوان شكلى از ارتباط از تكنولوژى موجود بهره مى‏گيرد. يعنى همزمان با پيشرفت تكنولوژى، مبلغان نيز ابزار پيچيده‏ترى براى اهداف خود درنظر مى‏گيرند. مثلاً اوّلين نمونه ثبت‏شده كاربرد فاكس (پيام تصويرى) در رياض و در زمان جنگ خليج‏فارس صورت گرفت. در اين مورد مبلغان و عوامل عراقى اعلاميه‏هايى مبنى بر آمادگى براى جنگ شيميايى با فاكس بين مردم كويت پخش كردند.

با توجه به آنچه گفته شد، تفكيك تبليغ از آموزش و ارشاد، كار دشوارى است. آنچه براى عده‏اى تبليغ است از نظر عده‏اى ديگر مفهوم آموزش و اطلاعات دارد. بنابراين در تعريفى كه داده شد وجه تمايز تبليغ با ارتباط باز و تبادل انديشه، همانا نيّت و هدف برنامه‏ريزى‏شده براى برترى بخشيدن به مُبلّغ است.

z ڕێکه‌وتی Monday 7 April 2008-22:17 له‌لایان کورد چینی هە واڵ
بۆ چوونه‌کان ?