
نمايشنامه
ننه ليلا
شخصيت ها :
1- ننه ليلا
2- الناز
3- مريم
4- نازنين
نويسنده : قادر محمدي
ويراستار: زانيار منوچهري
زمستان 1386
Tpk.kurd@gmail.com
صحنه اول :
ننه ليلا : اي روزگار ... شب كه ميشه حصرت روز هنوز رو دلم مي مونه ... روزم كه ميشه دلم تنگ ميشه و پي يه خلوتي دعا دعا عقربه هاي ساعت رو هول ميدم تا شايد فرجي شه و ظلمات شب اين دل بي قرار رو به خود بگيره. حكمتت رو خدايا... آدم كه عمرش به لب بوم ميرسه شب و روز كه نميشناسه ....عيب از پيريه ... قديميا بد نگفتن كه پير بشي بهونه گير ميشي ... ننه جون ولي من كه هنوز اول جونيمه ....رمقي مونده ...هنوز كه كهنه نشديم تا تازه بياد به بازار و ننه ليلا بشه دل آزار ....شب چهارده هوما ماه منتظر مي مونه تا ننه ليلا بياد و قصه اتل متل توتوله رو واسش بگه... قربون اون روي ماهت رو برم كه قرصت رو تا ننه نياد كامل نمي كني .... راستي ننه ، امروز كه 13 هومه ...چيزي شده ؟!... ننه قربونت بره ، الهي كه پيشمرگت شم... ده يه چيزي بگو ...! نكنه با ننه ليلا قهري؟؟... صوريش رو چي بدم كه لبات رو وا كني ؟... اي جان ننه ، بغضم داره ميتركه تو يكي ديگه نمكيش نكن... خدا نگذره از باعثش تو چرا؟... چشات رو پاك كن ....آب غوره گرفتي كه چي ؟....تو ماه ننه اي ... اين كارا چيه ؟... جل الخالق.... به حق چيزاي نشنيده و نديده !!.... ماه كه گريه نميكنه ... اين كار ابراست...راستي ننه چرا روشنائيت كم شده ؟... نكنه سوسوي چشمام كم شده؟... (عينك هاش رو پاك ميكنه) نه ننه جان ... حالا فهميدم شيشه هاي پنجره عرق كردن...بزار پاكشون كنم ... ننه ليلا ولي هوا كه هنوز سرد نكرده ؟..! عرق شيشه ها رو چي ؟... نكنه شما ها هم داريد گريه ميكنيد ؟.... داريد ننه ليلا رو دست مي ندازيد؟!.... اي ناقولا ها ...سر پيري و معركه گيري با ليلا؟! ....قديما كه اين طوري نبوديد ... باشه ننه رو دست بندازيد... يا نكنه فكر جوني به كله تون زده؟... اي جوني... خودمونيم ...خوب محرم رازمون موندين؟ ...واسه همينه كه ننه ليلا هميشه به يادتونه ...شما ها هم مثل ليلا ديگه پير شديد .... ولي نگفتين عزاتون واسه چيه ؟....ننه كه چيزيش حالي نيست ...دلم امشب يه جوري ميزنه ...نكنه اينم از پيريه؟! ... شما ها همه چيزه ننه ليلا ايد ...تمام هستيش... تنها چيزاي كه واسش مونده .... اين طوري كه ليلا ميبينه امشب آخر قصه اش سر نمياد ....اخماتون رو وا كنيد ... دور از جون شما عين برج زهر مار شدين.... داريد ليلا رو مي رنجونين ....جون ننه بخندين....اون غونچه هاي گلتون رو وا كنيد....ليلا مي خواد آخر قصه ي اتل متل توتوله رو واستون بگه....همون قصه اي كه دوست داريد .... نون و پنير و پسته ....ليلا مونده و قصه ....قصه نگه چي بگه؟ ...درد دلش رو به كي بگه؟...اگه بگه كي گوش ميده ؟....ليلا كه همش بد ميگه ...از ديو و غول و رنج ميگه...يادش رفته پري كجاست....اسب سفيد قصه ها كجاست...نه خنده اي نه شادي اي ... همه اش گريه و زاري و ماتمي....
( نور مي رود)
صحنه دوم :
الناز: آدم رو جون به لب ميكنه تا ازش خبري بشه....موندم با چه زبوني حاليش كنم كه دختر وقتي ميري دنبال يه كاري بي خبر نزار.... حالا هي من بهش بگم مگه حاليش ميشه؟....خدا كنه اين دفعه هم رو سفيد بشه...با اين اوضاعي كه پيش اومده همين كارام خودش كليه ...كم كم دارم نگران ميشم...نكنه كه دستگيرش كرده باشن ؟...واويلا... بهتره كه جمع و جور كنم ....آه چرا بد به دلت راه ميدي ...پس چي ميتونه باعث شه كه اين دختره اينقدره دير كنه؟! ....ذليل مرده، ازت كم ميشه كه يه خبري بدي...وامونده به دلش نمي افته كه كسي نگرانش باشه ... جنگ اول به از صلح آخر ...بذار بياد... نرخ همه چيز رو از هم سوا مي كنم ...حساب دستش بياد...نميشه با اين دختره خودموني شد كه ...فرداش راست راست راه مي افته تو كوچه و خيابون كه اله و بله! ...من بيچاره ام تا بيام كاسه كوزه ام رو جمع كنم ، كلام پس معركه است ...من كه هيچي فكر ديگرونم به جاي خودش....اوايلم كه بهشون گفتم با اين دختره ي سر به هوا نميشه سر يه سفره نشست تا چه برسه به همچين كارايي؟ ...كو گوش شنوا؟...ولي الي بد جوري كاريه ... خدا به خير كنه ...
(زنگ تلفن)
الناز : الو.... جغد شوم . خروس خون شد و بي خبر موندي....كجائي تو؟! ...نميگي اينجا يكي دلش داره تَرق ترُق مي كنه واست؟ ...از بس كه بي معرفتي ....باشه...كوتاه بيا...الان كجائي؟...خيابونا چه خبر؟....اونا ديگه چرا؟...جالبه !! پس فرداشم عربده كشاي چاله ميدون ...چاقو به دست و دستمال يزدي به گردن....فكر نمي كنم با اين كارا بشه مردم رو ترسوند...از دانشگاه چه خبر؟...قيامت؟...كجاش رو ديدي....مورد رو رسوندي؟...خوبه!...داره غروب ميكنه....سعي كن هر چه زودتر خودت رو برسوني....نخوري به شب ...آره...الان اعلام كرد...يه ساعت كشيده عقب...منتظرم...راستي؟ ...مواظب خودت باش ...كسي دنبالت نكنه..
ادامه دارد....