نمايشنامه
ننه ليلا
شخصيت ها :
1- ننه ليلا
2- الناز
3- مريم
4- نازنين
نويسنده : قادر محمدي
ويراستار: زانيار منوچهري
زمستان 1386
( صداي زنگ تلفن)
الناز: آروم باش...نازنينه...الان يه بهونه مياره واسه دير كردنش...عادتشه....مثل اينكه دوتاي يادتون رفته جداي از دوستيمون خيرسر من ذليل مرده مسئول تشكيلاتتون هستم...مگه شما دو ور پريده اين حرفا حاليتون ميشه...خدا بگم چيكارتون بكنه...
الناز: الو...بفرمائيد...سلام شادوماد...ممنون...به لطف شما...آره رسيده...ولي مثل اينكه آيه ياس تو گوشش خوندن.
مريم: صدات رو بيار پائين اسم نبري...ننه ليلا ميشنفه.
الناز: نه خونه نيست...ننه ليلا رو مي خواي چيكار؟...شما گفتيد و ما باور كرديم..بگذريم...بله...بله...مي دونستم...جالبه..نه! ، باخته بود خودش رو...باشه...واسه من معلوم بود..دروغ نگم؟!...شك كردم..مي دونم...باشه..بزرگيتون رو..مواظب خودتون باشيد..
مريم: چي ميگفت..؟
الناز: صبر كن ببينم..اميد شماره ي اينجا رو از كجا آورده بود..؟ تو بهش دادي..؟
مريم: نه..
الناز: پس كي داده..؟ مكه نگفتم؟.. حق نداري زندگي شخصيت رو وارد اين كارا بكني...سوا كردنش به نفع خودته..
دست مريزاد. پاك داريد همه چي رو قاطي مي كنيد...نا سلامتي من مسئول تشكيلاتم ..الان ديگه حرفم خريدار نداره..؟؟
مريم: نقل اين حرفا نيست ...بحث چيزه ديگه ايه.
الناز: خوب داري توجيه مي كني. چه بحثي...؟
مريم: ميگم. آروم باش..
الناز: مگه شما دو تا ميزاريد..؟؟
مريم: آخه اميد..!
الناز: اميد چي..؟!
( صداي زنگ در)
الناز: بيا..يه ساعت پيش قرار بود برسه..الان پيداش ميشه...
نازنين: سلام رفقا...خوبئيد...من كه توپه توپم...بيرون قيامته...دستمريزاد به توده مردم ...سنگ تموم گذاشتن...چيه..چرا ماتم گرفتين...نكنه به خاطر وقوع انقلابه...اين كه شادي مي خواد...رفقا دارم اعلام مي كنم ...انقلاب داره به وقوع مي پيونده..
الناز: نگفتي اميد چي...؟
مريم: ميگم . بعدا.
نازنين: بابا يكي ما رو تحويل بگيره...باز هم شادوماد دسته گل به آب داده..؟!
الناز: همين الان بگو..
مريم: بذار واسه بعدا..خواهش ميكنم.
نازنين: نخود سياه...بخوايد ميرم...خوب...ديگه غريبه شديم...؟!
الناز : لوس نشو بشين.
نازنين: چشم...تواريش..
مريم: ننه ليلا كي مياد...؟
الناز: حاشيه نرو..
نازنين: كارشه..
مريم: آخه به اونم ربط داره..
نازنين: نكنه شادوماد مي خواد خواستگاري ننه ليلا بياد..؟!!
مريم: مي زنم...
الناز: مريم...؟
مريم: چيه...؟.
الناز: خيالت رو راحت كنم. اميد سر كارت گذاشته بود
نازنين: يعني چي.؟..سر كار بودي..؟ يعني مرغ عاشق ما ....شادوماد كه يه روز اين رو نمي ديد...
الناز: نه ...قضيه چيز ديگه ايه...
مريم: خدا بگم چيكارش بكنه..
نازنين: همين..؟!!
الناز: تو تلفن مي گفت مريم رو به خاطر انقلاب دوست دارم .مي خواستم ببينم هنوز هم حاضره به خاطر انقلاب از همه چيز بگذره...يه خورده قلقلكش مي خواستم بدم..
نازنين: حالا فهميدم..ولي شادوماد بامزه ما شماره اينجا را از كجا آورده بود....؟؟!!
الناز: منم همين رو مي خوام روشن كنم...
مريم: اميد...اميد...
نازنين: ما رو باش توده دارن انقلاب مي كنن و اينجا اميد آغا انقلابش رو به پا كرده و حكومتشم برقراره..
مريم: ميشه تو يكي مزه نپروني...نيست كه كسي ...
الناز: تمومش كنين...داشتي مي گفتي...!
ادامه دارد.....